تبلیغات
سنگ صبور جنوب - درد دل سنگ صبور

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

چشمانم رو میبندم و بغض را فرو میدهم

دلم در دستانم میلرزد و کلمات با هزار سنگینی بر

روی صفحه نوشته میشود......هر روز سخت تر

میشوند و دلم لرزان تر.......


گاهی نوشتن سخت میشود.......


گاهی گفتن حرفها سخت میشود.......


گاهی فقط فریاد ارام کنندست و بس......


کاش هیچ دیواری نبود...........هیچ سقفی نبود و

فقط اسمان بود و زمین.......


انقدر فریاد میزدم تا از فریاد خود کر شوم


انقدر زار میزدم و بغض های فرو نشانده ی گذشته


رو از صندوقچه ی کهنه ی کودکیم باد میدادم تا از

این غمباد رها شوم


هرروز سنگینی قفسه سینه ام بیشترو به زانو زدنم

نزدیکتر میشوم.....


دیگر چیزی به زمین خوردن دوباره ام


نمانده.......به انتظار مینشینم و روزهای سیاه اینده


رو ورق میزنم.....صاف و شفاف.........هیچ کدام


شبیه رویاهای کودکیم نیست........حتی شبیه


رویاهای امروز هم نیست.........چقدر فرق.....رویا


پر از نور و درخشندگی .....ولی......ولی اینده سیاه


و تیره......مجبور به نظاره مینشینم و به فرو افتادن


برگهای زرد درخت زندگیم میاندیشم


نوشته شده در یکشنبه 17 آبان 1388 ساعت 11:21 ق.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak