تبلیغات
سنگ صبور جنوب - شبنم

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

زندگی را شریک می شوم با ستاره  ها
آن گاه که قطره قطره اشک می شوند
بر بالین ابرها
و مهتاب مهره های اشک را به نخ می کشد
و تسبیحی را به گردن شب می آویزد

بعد رها می شوم از سقف آسمان
و با اقاقی ها همنشین می شوم
اینجا ، روی زمین ، بر گلبرگ عاطفه
و شبنم تکه ای از سهم زندگی ام می شود

دستان کبود ثانیه ها
تمامم را کتابی می نویسد
و نقاشی ام می کند ، درست در صفحه ی یکی مانده به آخر
آنجا که عاشقانه هایت را
شبنم بر صفحه اش حکاکی کرد

کتاب تمام می شود
و خط نامرئی تو را
تنها دل من خواند
نامه خیس از شبنم اشک
و من سرم را د رآغوش سحر به سجده می آورم
و تو محو می شوی
و زندگی صفحه ی  تازه ای را ورق می زند . . .

 


نوشته شده در شنبه 2 آبان 1388 ساعت 12:58 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak