تبلیغات
سنگ صبور جنوب - ببخش ببخش ببخش

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

فردا اگر ز راه نمی آمد

من تا ابد كنار تو می ماندم

من تا ابد ترانه ی عشقم را

در آفتاب عشق تو می خواندم

در پشت شیشه های اتاق تو

آن شب نگاه سرد سیاهی داشت

دالان دیدگان تو در ظلمت

گویی به عمق روح من راهی داشت

لغزیده بود در مه آینه

تصویر ما شكسته و بی آهنگ

موی تو رنگ ساقه گندم بود

موهای من خمیده و قیری رنگ

رازی درون سینه ی من می سوخت

می خواستم كه با تو سخن گوید

اما صدایم از گره كوته بود

در سایه ی بوته ،هیچ نمی روید!

نگاه پریشانم

برگشت لال و خسته به سوی تو

می خواستم كه با تو سخن گوید

اما خموش ماند به روی تو

آنگه ستارگان سپید اشك

سوسو زدند در شب مژگانم

دیدم كه دستهای تو چون ابری آمد

 به سوی صورت حیرانم.....

.........................................................


نوشته شده در شنبه 2 آبان 1388 ساعت 01:37 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak