تبلیغات
سنگ صبور جنوب - میخواهم خاك باشم

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

پایم در خاك نهاده اند

كلاه مسخره وعاریتی بر سرم

پیرهن كهنه ای بر تنم

تا مرغكان سبك بال

از اسمان دلم گذر نكنند

سهم من،پاداش من

از زندگی فقط تنهایی است

در میان كشتزارهای تهی از محصول

وسوخته از بی آبی

مترسك به چه كارمی آید

حتی آنجا وقتی كه باد می آید

تا غصه های مرا بشوید از تنم

باز تنهاترینم،غمگین ترینم

من نمی خواستم مترسك جالیز وكشتزارهای سوخته باشم

نمی خواهم وجودم را

بودنم را،فقط پرندگان كوچك احساس كنند

میخواهم بذری شوم تا هزاران خوشه گندم دهم

میخوام خاك شوم

تا درسینه ام،ریشه ها را احساس كنم

چشمه ای شوم

یا شعله ای،نوری

یا لبخندی باشم

بر چهره ای غمگین و ناامید

لااقل عروسكی شوم در دستان كوچك كودكی غمگین

كه پدرش را جنگ به ارث برده است

یا شاخه ای گل سرخ شوم

بر موهای سیاه عروس زیبای روستاهای بن بست

نه نه من نمی خواهم مترسكی تنها شوم

در میان كشتزارهای سوخته

نه.......................نمیخواهم...................

هر وقت كه پیش میاد ومجبور میشم به قول شبنم جون چند روز چند رو غیبم بزنه .همه عزیزان كه به سنگ صبور لطف دارن مرتبا دلیل غیبت ها ازم می پرسند كاش میتونستم بگم اما.............به همین خاطر.اومدم واین شعر رو نوشتم من شاعر نیستم به همین خاطره كه هیچ گونه نظمی رو اینجا نمی بینید.اما هر چه هست تمام حرفای صبوره......وشاید دلیل غیبت هام


نوشته شده در یکشنبه 22 آذر 1388 ساعت 02:53 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak