تبلیغات
سنگ صبور جنوب - آخر ین نوشته من

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

صبر سنگ

 روز اول پیش خود گفتم    

دیگرش هرگز نخواهم دید

 روز دوم باز مى گفتم

لیك با اندوه و با تردید

 روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

 ظلمت زندانبان مرا مى كشت

باز زندانبان خود بودم

 آن من دیوانه عاصى

در درونم هایهو مى كرد

 مى شنیدم نیمه شب در خواب

هایهاى گریه هایش را

 شرمگین مى خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانى

 ر میان گریه مى نالید

دوستش دارم ، نمى دانى ...!


نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 ساعت 05:13 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak