تبلیغات
سنگ صبور جنوب - برگ

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

به راستی این بود زندگی یک برگ؟


که کوتاه زندگی کند


اما دلهره و هراسهای


دم به دم


زرد و پریشانش گردانند


وسقوط کند شبی


به روی خواب کوچه ای


و


به تماشا بنشینند


هراس را در چشم او


برگ های سبز دیگر


و


درخت دیگر


مونس تنهایش نباشد


و هر دم


در رخوت و تنهایی


بیم از آن داشته باشد


که مبادا فردا


در ازدحام گامهای عابران


بی تفاوت و پریشان این حوالی


نا خواسته قرار گیرد


خرد شود


جان دهد


و بمیرد


به راستی این بود؟ 



نوشته شده در دوشنبه 25 آبان 1388 ساعت 05:18 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak