تبلیغات
سنگ صبور جنوب - با تو

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

بـــــاتو اما تـــــــــــــنها!!! آسمان دلم ابری و چشمانم بارانی استــــــ. بالهای خیالم شکسته اند، پرواز مقدور نیستـــــــ. کاش آفتابـــــ محّبتـــــ با تنم آشتی می کرد، کاش دستـــــــ نوازشگر باد، اشکهایم را پاکــــــ می کرد و ای کاش غنچه های لبخند، در باغچه دلم باز می شد، کاش فرهنگــــــ لغتــــــ هم با واژه یتیم ماندگانِ عشق، قهر می کرد...

کـــــــــــاش گونه هایم درحسرتـــــــ دیدار تو نمی سوختـــــــ ...

پر از واژه ام... پر از حرفــــــ... آن گونه که فرشتگانِ کلام، از حمل این همه صداقتی که در لفافه های هزارتوی مهتابی ترین شعر دختران مشرق استـــــــ شانه خالی می کنند و زبان تعرض به دستـــــ توسل پیوند می دهند که: "عاشقا!! بیا تا دستـــــــ در دستـــــــ ـهم دهیم تا خانه ای از آجرـهای طلا ئی رنگ امید بسازیم و حصیری از گلهای آبی رنگــــــ محبتــــــ را بام آن کنیم. با گلهـای سرخ آن را تزئیین کرده و فرشی از عاطفه را میهمان این خانه کنیم و تصویری از لبخندمان را بر دیوار طلائی آن بیاویزیم."

غروبـــــــ ـهنگام با بوفــــــ نالهـ ـهایم، اشکــــــ ـهای تاریخی ام را در خرابه های غربت، انبار پستوی چشم کرده ام تا جام جام مژگانی که هرشبـــــــ بزم آرای غم های کهن آرمانهای شبانزادگیم می باشد سیاه مستــــــــ ترین لحظه ی مرگهای بی کسی را برایم به تصویر بکشد و در تابـــــــ وسیع آرزوهایم که نه شانه ای برای گریستن می یابد و نه دستی از سر مهر فشردن زهر بی تفاوتی ها رابچشد...

چه روزگار غریبی است...!! درخرابه های زلزله زده ی این شهر، سنگهای قبرها نیز از من می گریزند. دلم چون کوچه باغهای خشکیده می ماند، عاری از مهر گونه های خاطراتـــــــ سبز. گوئی قلبم در اسارتـــــــــ تنهائی زنجیر شده و در ذهنم آرزوها برای تحقق ناباورانه خمیازه می کشند. امید، شهابـــــــ سرد زود گذری استــــــــ و لبهایم فقط آهنگـــــ فراموشی می سراید...

 


نوشته شده در شنبه 23 آبان 1388 ساعت 03:30 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak