تبلیغات
سنگ صبور جنوب - شهر مردگان

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

هوای شهر دیشب و امشب به اندازه یك قرن آلوده به غبار غم انگیز دل رنج كشیده ی من بود  و دریغ از بخشش باران اشگهایم تا بشوید گرد كسالت‌بار تنهایم را و سخت نیازمند دریچه ای‌ سبز رنگم، شاید دوباره تصویر زندگی بر باد رفته‌ام را ببینم. دلم از نامردمیهای این سرزمین هزار فرقه، هزار رنگ و هزار مژئیه غمبارش چركین است. از نوای بی‌ترنم این مردمان مرده‌پرست اندوه‌گینم، از دیدن رنگ تن‌پوش این سیاه جامگان زنده کش ماتم‌زده بیزارم. از شنیدن آواز زاغهای سیاه و سفید شوم انگیز این باغ بی‌ثمر خسته ام. سالهاست روح پریشانم از دوری تو، تنهایی بی نهایتم، قصه‌های نگفته‌ام، چکامه های نانوشته‌ام پژمرده است. كاش در این لحظه های بی کسی، كنارم بودی شاید کمی از غم‌هایم را به آسانی دور و دورتر میکردی. و اگر در كنارم بودی با مداد های رنگین نقاشی پنجره ای زیبا بر دل دیوار سیاه این روزگار بی کردار خلق می‌كردیم


نوشته شده در دوشنبه 18 آبان 1388 ساعت 04:07 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak