تبلیغات
سنگ صبور جنوب

سنگ صبور جنوب

چه عجب یاد آشنا کردی ** ره بسوی د یار ما کردی ** آمدی پر فسون وافسونگر **آه با قلب ما چه ها كردی

به شعرهای رضابروسان علاقه عجیبی داشت با شعراش نفس می کشید همیشه می گفت حس می کنم


 هزار سال در کنار بروسان زندگی کرده ام
 
باهاش تماس می گرفتم می گفتم سپهر چه خبر؟

از گوشه نشینی خسته نشدی؟

می گفت محمد:

دلتنگم

چون خیابانی که از کوچه های بن بست می گذرد


می گفتم سپهر جان بابا این دلتنگ های تو که تموم شدنی نیستند فکری به حال دلت کن

می گفت:

دلم را در روزنامه می پیچم

کنار عکس زنی

که با حروفی درشت رد شده است

 دلم را

 در یک خبر کوتاه

 در یک روزنامه ی محلی

 با تیراژ کم

همیشه غم داشت همیشه تنها بود هیچ وقت دردهاشو به من که نزدیکترین دوستش بودم انتقال نمی


 دادتوی خودش می ریخت آتش می زد و آرام آرام خاکستر می شد وسرد...


هنوز آخرین اس ام اسی که برام ارسال کرد رو توی بایگانی نگه داشتم توی بیمارستان بود دیگه نمی


تونست بدرستی تکلم کند حرف زدن براش سخت بود اون روز من مهمان داشتم نتونستم عیادتش برم بهش


 مسیج دادم گفتم سپهر جان داداش گلم ببخش امروز درگیرم نمی تونم بیمارستان بیایم فقط بگو حالت


 چطوره

نوشت:

اگر فردا آمدی و نبودم

اگر نبودم

مرا در چیزهایی پیدا کنید

که دوستشان داشتم

در ماه، در شکل انار

اگر ناگهان مردم

به مرگ شک کنید

به من

و به مامور مالیات
.
.

چه سخت دوسال ونیم در نبودش گذشت
.
.
در سرزمین ما

پاییز که می شود

هواپیماها

یکی یکی

می افتند

سپهر جان همیشه در قلبم خواهی ماند

یادت گرامی

محمد....

نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ساعت 12:14 ق.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

میخواهم گوش باد را بگیرم

که اینقدردر موهایت نپیچد

وبازندگی ام بازی نکند

Picture of children playing in Auckland with Rangitoto Island in distance

نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین 1394 ساعت 12:08 ق.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

Picture of a tree against a starry sky in Patagonia
.
.

من آنجا نیستم

اما دیدگانم از تو لبریزند

و من چون درخت توتی که گنجشککان در تن اش

جا خوش کرده اند

پریشانم 

برای آنکه آنجا باشم

برای آنکه با تو باشم



نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 11:34 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


نوشته شده در جمعه 21 تیر 1392 ساعت 11:23 ق.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

Love is like  the wild rose-briar

Friendship like the holly-tree

The holly is dark when the rose -briar blooms

But which will bloom most constantly?

The wild rose-briar is sweet in spring

Its summer blossoms scent the air

Yet wait till winter comes again

And who will call the wild-briar fair

Then scorn the silly rose-wreath now

And deck thee with the holly’s sheen

That when December blights thy brow

He still may leave thy garland green


نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت 1392 ساعت 11:47 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

اگر روزی بر سر مزارم آمدی

یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری

کمی از خودت بگو

کمی از عشق تازه ات بگو

بگو که بیشتر از من دوستت دارد

بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد

نگاهی به شمع نیمه جان  مزارم کن

سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن

با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد

ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد

می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند

می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند

Photo: Photographer washing film in Gulf of Alaska

نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین 1392 ساعت 11:40 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

Photograph by National Geographic Channel

اشتباه از ما بود

 اشتباه از ما بود که خواب سر چشمه را

در خیال پیاله می دیدیــــم.

دستهامان خالی ..

دلهامان پر ..

گفتگوهامان مثلآ یعنی ما .

کاش می دانستیم هیـــچ پروانه ای

پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد.

حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم.

از خانه که می آیی ؛

یک دستمال سفید ،

پاکتی سیگار ،

گزین شعر فروغ

و تحملی طولانی بیاور  ....

احتمال گریستن ما بسیار است !


نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند 1391 ساعت 03:06 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
I come tonight's warbler
 

نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین 1391 ساعت 07:31 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

 

Photo: A woman taking a picture of another woman leaping into the air

ازدواج  آبجی نسرینم را


صمیمانه تبریک میگم وآرزوی می کنم زندگی اش سراسراز عشق باشد....


نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند 1390 ساعت 09:16 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

Photo: A portrait of a Venezuelan girl

جز روزگار من

همه چیز را سفید کرده برف.


نوشته شده در یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 12:14 ق.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

As snow falls
And the wind blows wild
Asking me "Do you still love him?"
I answer but there is no sound
I can not speak
My heart was hurt
Now I must suffer
This life of pain and silence
No one can help me now
My love is gone
Hopefully just for awhile
Wish I could say
Just how much i loved him
I live a life of loneliness
I do nothing but cry
My heart is torn
Into so many piece
Impossible to put back together
Until he returns to me
So he can mend my broken heart


نوشته شده در پنجشنبه 5 آبان 1390 ساعت 04:10 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


How about a sad song to help me get further down
So down like I’m drowning, so down like I’m dying
How about a song to pull the rug from under me
When I was O.K, when I was sane
When I found my way, Yeah
How about a warning when the body’s already dowsed
And It’s ready for burning, to late to learn
How about a reunion when everybody’s gone away
They don’t want to see you, They don’t want to find out that you’re doing O.K
Will you be the first one when things get me down
Will you be the first one to bring me around
Resurrect my sense of believing
Cause’ I sure could use the feeling
Got to get a handle, got to climb up another rung
I’m tired of being down, I don’t want to drown
I’m gonna walk, gonna walk, like a walking time bomb
I don’t want to go off, but I will if I’m forced to run
Will you be the first one when things get me down
Will you be the first one to bring me around
Resurrect my sense of believing
Cause’ I sure could use the feeling
Something in the way I feel, makes me want to run
There’s something in the way you lead me.
That stop’s my head from making my body go
How about a sad song to make me get further down
Got to get ahead got to climb another rung
Will you be the first one when things get me down
Will you be the first one to bring me around
Resurrect my sense of healing, Cause’ I sure could use it
Will you be the first one when things get me down
Will you be the first one to bring me around
Resurrect my sense of believing
Cause’ I sure could use the feeling


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 03:20 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

حاج عمار افسر جنگ نرم
نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور 1390 ساعت 03:16 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

richard vanek black and white photo

تو جوونیم کسی رو دوست داشتم،

 دختری که چشاش آبی بود


اون که یک هفته قبل از آزادیم،

 زن یه آدم حسابی بود


نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور 1390 ساعت 03:05 ب.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |

Todays the day
You spread your wings
Fly up high to a world unseen
Which way to go
You already know
Fly south for the winter
Fly south to safety
Fly young bird
To your new home
Who am I you ask
To tell you such a thing
Who am I you ask
To tell you to leave everything
Who am I you ask
To be able to say fly young bird fly
I'm not your any of you kin
For I come from within
I am your internal Compass
Fly young bird south for the winter
Source(s):
I don't know if that gives you any inspiration its not quite good I just wrote it

Photo: A bolt of lightning in the sky above a Kansas wheat field


نوشته شده در دوشنبه 3 مرداد 1390 ساعت 09:41 ق.ظ توسط مدیر:1390 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak